
رمان "افغانی" برای تمام مردم اقغانستان یک اثر تلخ و تکان دهنده است
قصه نسل من، مهاجرت و پرداختن به مهاجرت است. کمتر افغانستانی را میشناسیم که ایران و پاکستان را ندیده باشد و خاطراتی از این کشورها نداشته باشد.
تحولاتی که بعد از سال ۱۳۵۷ در کشور بهوجود آمد، به دنبال خود سیلی از آوارهگان افغان را به کشورهای جهان گسیل کرد؛ مهاجرت و کوچ اجباری.
کشورهای درگیر جنگ، گونه ادبیات جنگ و پس از جنگ را دارند. افغانستان کنونی، هم پس از جنگ است و هم در جنگ و هم سیلی از مهاجران را در کشورهای گوناگون دارد.
رمان "افغانی" پرداختن موبهموی روایت مهاجرت در یک کشور همزبان، همفرهنگ و همدین است.
این رمان نزدیک به یک دهه از زندگی افغانها در ایران را روایت می کند. رمان با روی کار آمدن ببرک کارمل (۱۳۵۸) شروع میشود و تا سالهای آخر حکومت کارمل و آمدن دکتر نجیبالله به قدرت(۱۳۶۵)، ادامه مییابد.
رمان ابتدا در سویدن(سوئد) چاپ شده بود و انتشارات تاک در کابل چاپ دوم آن را به تازگی روانه بازار کتاب افغانستان کرده است.
علی، راوی رمان که دانشجو و مبارز سیاسی ضد نظام حاکم است، برای نجات جانش مجبور به ترک وطن میشود و به صورت قاچاقی به پاکستان و از آنجا به ایران مهاجرت میکند. بیشترین بخش این رمان ۲۷۰ صفحهای را شرح مهاجرت علی در ایران دربر میگیرد.
زبان روزنامه ای
نقطه قوت رمان "افغانی" همان زبان روان و بسیار ساده آن است. اگرچه این زبان ساده کمک کرده تا خواننده به رمان جذب شود، اما از طرفی دیگر می توان گفت که به رمان، آسیب رسانده است. چون زبان رمان به یک نثر روزنامه ای و گزارشی نزدیک تر است تا نثر ادبی و داستانی.
راوی بیشتر به صورت گزارشی و رویدادمحور، به شرح حوادث میپردازد تا تصویرسازیها و توصیفهای داستانی. او میخواهد به عنوان یک افغانستانی لهجه فارسی کابلیاش را حفظ کند، اما روشن است که موفق نیست.
برای مثال استفاده از واژههایی چون: انگل، ادا و اطوار، سالن، تاکسی، دولا و دهها واژه دیگر، نمایانگر این حل شدن است. به این جمله دقت کنید: طفلی حتی نمیتوانست به درستی راه برود.
ساختار کلاسیک
"عارف فرمان، نویسنده این رمان که آشکار است سالها در ایران به عنوان مهاجر و شهروند غیر قانونی زیسته است، حوادث و توهینهایی را که افغانها در این کشور متقبل شدهاند، به خوبی شرح داده است."
از نگاه ساختاری، رمان نکته جدیدی برای گفتن ندارد. روایت به صورت خطی و حوادث پیهم میآید و گاهی از شگرد بازگشت به گذشته استفاده شده است، که نمایانگر یک ساختار کلاسیک است.
از نگاه عناصر داستاننویسی، "افغانی" رمانی با ساختار و پرداخت کلاسیک است. شخصیتها و فضاها کاملا گزارشی و خاطرهوار است. اما اینها باعث نمیشود تا خواننده از رمان دلزده شود و آن را کنار بگذارد، بهویژه خواننده عادی. چون زبان رمان و سادهگی ای که در سراسر رمان، چه در شخصیتپردازی، چه در فضاسازی و دیگر عناصر داستانی موج میزند خواننده را علاقهمند به خوانش این رمان میکند.
اصل قصه
مضمون رمان در ادبیات داستانی ما بکر و تازه است. فکر میکنم نویسنده بسیار درگیر پرداختن به موضوع رمان بوده تا زبان و نثر داستانی یا ساختار رمان.
از لحاظ مضمون رمان افغانی گیرایی بسیاری دارد و نویسندهاش قابل تحسین است. درباره مهاجرت افغانها و ظلمهای بیشماری که بر آنها در کشورهای همسایه بهویژه ایران، رفته حکایتها و قصههای پراکنده و کوتاه بهصورت نامنظم و غیر نوشتاری ارایه شده است، اما رمان افغانی به صورت مشروح و در قالب رمان به خوبی از عهده این کار برآمده است.
رمان افغانی میتواند به عنوان یک مانیفیست عدالتخواهی افغانهای مهاجر در جهان مطرح شود. نویسنده در پرداختن به شکنجهها، توهینها و تحقیرها در یک کشور همزبان و همدین که مسؤولان نظام آن همیشه از تمدن و فرهنگ والای اسلامی حرف میزنند، تصویری روشن اما بسیار شرمآور از میزبان و مهمانداری از مهمان ناخواندهاش ارائه میکند.
عارف فرمان، نویسنده این رمان که آشکار است سالها در ایران به عنوان مهاجر و شهروند غیر قانونی زیسته است، حوادث و توهینهایی را که افغانها در این کشور متقبل شدهاند، به خوبی شرح داده است.
از این جهت میشود گفت که "افغانی" یک رمان خودزندگینامه (اتوبیوگرافیک) است. علی به عنوان راوی و شخصیت اصلی رمان، از روزی که وارد زاهدان ایران میشود تا روزی که از این کشور خارج میشود، خاطره ای خوشی نه از مردم ایران دارد و نه از حکومت ایران.
او که درسخوانده و باسواد است، هر جا که میرود مورد توهین قرار می گیرد و با عنوان بیسواد، متجاوز، قاچاقبر و معتاد، رانده میشود. راوی فکر میکند به سرزمینی آمده که در آن "اسلام مرز ندارد" اما هر جا که میرود با مرز و بند و زندان روبهرو میشود، زندانی به مراتب مخوفتر از زندانهای حکومت کمونیستی است که از آن فرار کرده است.
تصویرهایی که او داده بسیار روشن است و خواننده را به تماشای نزدیک می برد: صبح زود، با لگد کسی بیدار شدم که داد میزد:
"بلند شو افغانی! وقت نمازه. با کمری دولا و یک عالم درد، به دستشویی رفتم. در آیینه ای چرکین، به خودم نگاه کردم. اصلا باورم نمیشد که تصویرِ در آیینه خودم باشم. به خود گفتم: "نه، این من نیستم." رُخسارم در طول یک روز، آنچنان پُندیدَه و کبود شده بود که تصور نمیشد کرد. تختهی پُشتم را تا جایی که ممکن بود نگاه کردم. جایی نبود که زخم نباشد. ماهها لازم بود تا زخمها خوب شوند. مُشتهای که بر بینی و صورتم خورده بود، دورِ حلقههای چشمم را کبود کرده بود. ظاهرِ مرا آنچنان تغییر داده بود که شاید هیچکس نمیتوانست بشناسدم. وضو گرفتم. به نماز که ایستادم، از عمقِ دلِ خویش گریستم! در سجدههایم، گریستم و دردهایم را با خدا گفتم!"
عشق ممنوع
"در کشور ایران مشکل اساسی میان افغانها و ایرانیها در مسایل ازدواج، در کنار مهاجر بودن، مذهب هم بوده است. راوی می خواهد بگوید که او سنی مذهب است، اما مامای مریم فقط افغانی بودن او را مانع وصلت آنها میداند. مشکلی که امروز در جامعه افغانستان هم دیده میشود."
در صفحات میانی رمان، علی عاشق مریم، دختر صاحب خانه ایرانیاش میشود. اگرچه آغاز این ماجرا در رمان علت و معلولی ضعیف و سطحی دارد؛ اما در ماجراهای بعدی نویسنده از عهده پرداختن صحنههای عشق و دوستی به خوبی برمی آید و احساس یک مهاجرِ عاشق را به خواننده به راحتی انتقال میدهد.
وارد شدن مامای(دائی) مریم در داستان و زندانی و اعدام شدن او نیز علت و معلولی ضعیف دارد. همچنین در آخر این ماجرا وقتی مریم با پسر مامای معتاد ازدواج میکند، در صورتی که دیگر مامایی وجود ندارد تا زور بگوید و مانع ازدواج مریم با علی شود، باز هم چرایی این اتفاق، بیرنگ و ضعیف است.
در این قسمت رمان، راوی میتوانست به مشکل اساسی یعنی مذهب بپردازد که بیشتر مواقع مانع رسیدن دختران و پسران جوان افغان در ایران بههم میشوند. تا آنجا که می دانم در کشور ایران مشکل اساسی میان افغانها و ایرانیها در مسایل ازدواج، در کنار مهاجر بودن، مذهب هم بوده است. راوی می خواهد بگوید که او سنی مذهب است، اما مامای مریم فقط افغانی بودن او را مانع وصلت آنها میداند. مشکلی که امروز در جامعه افغانستان هم دیده میشود.
نگاه با یک چشم
از دیگر ضعفهای این رمان، یکسان نگریستن نویسنده به دولت و ملت ایران است. نویسنده در این رمان هیچ فرقی میان ملت و دولت ایران در برخورد با افغانها قائل نمیشود. در حالیکه مردم ایران آنقدر مشکل برای مهاجرین ایجاد نکردند که نظام حکومتی ایران خلق کرده است. اما راوی هردو را مقصر میداند و این به صداقت رمان آسیب می رساند.
عارف فرمان، در رمان "افغانی" نشان داده که ذهن خوبی برای داستانگویی دارد. رمان افغانی با آنکه نخسیتن اثر عارف فرمان است؛ اما از تسلسل خوب داستانی برخوردار است. رمان افغانی، مخاطب عام را به خوبی جذب خود می کند؛ اما برای مخاطب خاص این رمان گیرایی چندانی ندارد و عاری از ضعف نیست.
رویهم رفته می توان گفت که این رمان برای تمام مردم افغانستان یک اثر تلخ و تکان دهنده است.
شناسنامه:
افغانی (رمان)
نویسنده: عارف فرمان
ویراستاران: ناصر زراعتی و محمدحسین محمدی
طرحجلد: علیاحمد ابراهیمی
ناشر: انتشارات تاک.
چاپ دوم، کابل، زمستان ۱۳۹۰
شمارهگان: ۱۰۰۰ نسخه
نشر شده در بی بی سی فارسی:
http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2012/04/120404_l09_book_review_afghani.shtml

